|
بازبا صدای گنجشک از خواب بیدار میشوم و فکر میکنم اگر گنجشکها نبودند چطور بیدار میشدم؟ غلتی میزنم و از پنجره به بیرون نگاه میکنم.به هوای گرفته و خاکستری.فکر میکنم ساعت چند است؟بالش او را به سمتم میکشم و سرم را روی آن میگذارم .به ایکس فکر میکنم که تا کی میخواد به این کارش ادامه بده؟ و اصلا چرا اینکارو میکنه؟ !!خواستم برم پائین باید پنجره را بازکنم .قبل از هر چیز باید از تخت جدا شوم.زیر لب،آرام به خودم میگویم بیدار شو عزیزم و پتو را کنار میزنم فکر میکنم باز یادم رفت جوراب پایم کنم و وقتی پاهایم را روی سنگ سرد آشپزخونه میگذارم فکر میکنم دیگر فردا پا برهنه از اتاق بیرون نخواهم آمد.از پنجره آشپزخانه به بیرون نگاه میکنم و فکر میکنم مگر فردا قرار است چه چیزی عوض شود؟کارنامه چه چیزی رو میخواد عوض کنه؟!واقعا این درسها به چه درد من میخوره؟ !لیوان داغ چای را که دستم میگیرم فکر میکنم برنامه امروزم چیست؟امتحان؟!کار هرروزه مدرسمه...امتحان...!!یاد دیشب میفتم که حتی لای کتابمو باز نکردم .کتابی که مثلا در حال خواندنش هستم را برمیدارم،پنجره را باز میکنم و از اتاق بیرون میآیم !دسته کاغذهایم روی میز است.فقط باید تصمیم بگیرم که با چی بنویسم؟خودکار؟مداد؟خودنویس؟ شاید تقلب نوشتم ...!اولین صفحه را میخوانم و وقتی میخواهم ورق بزنم،نگاهم میافتد به درخت توی خیابان.فکر میکنم ..از بچگی اونو دیدم...راستی چند سالشه؟ من اینقدر بیکارم که به تنها چیزی که فکر میکنم ایناست و تنها همین موضوع برایم اهمیت دارد... باید حاضر شم و برم مدرسه.....باز یادم رفت پارگی مقنعه ام رو بدم مامان بدوزه...!!! سرویس طبق معمول دیر میاد !!!ملودی پیشم نیست باید تنها برم...کاش دیشب میرفتم پیششو باهم درس میخوندیم ...!!!به تقویم نگاه میکنم به امید اینکه دایره ای که دور امروز کشیدم به فردا منتقل شده باشد.یا بهتر از آن به دیروز.ولی دایره سرجای خودش است:چسبیده به امروز.جلوتر میروم و به اعداد ریز بالایش نگاه میکنم کارنامه رو فردا میدن.........من از فردا می ترسم !جرات ندارم از ناراحتیم چیزی بگویم برای ملودی... خودکار سیاه را برمیدارم،یکبار دیگر کاغذهای آ4 را مرتب روی هم میگذارم و شروع به نوشتن میکنم.مثل همیشه یک کاغذ کوچکتر هم کنارم میگذارم تا افکار ناگهانیم را روی آن یادداشت کنم؛یا کارهایی که باید انجام بدهم و میترسم فراموش کنم به ساعتم نگاه میکنم کاش مجبور نبودم دوباره امتحان بدم ...آه میکشم و از پنجره به بیرون خیره میشوم... به درخت توی حیاط مدرسه....
مانیا
سلام. یه خبر پسر خالمون دانشگاه مهندسی برق قبول شده...ایول! مامان خیلی خوشحاله... مبارک شیرینی باید بدیا..............!!! دیشب سهروردی شلوغ بود!پر پسر... از مریم گلیییییییی خبری نیست. فردا مدرسه میخواد ناهار بده. میگن عید هم باید بیایم مدرسه...منکه نمیرم...واه واه..همینم مونده..! دیگه جواب ایکس رو هم نمیدم. ای دیمو هم به کسی نمیدم.!. راستی یه سایتی نوشته بود گوشی من رقیب ای پاد...وقتی ملودی فهمید مسخرم کرد.. ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ برای امروز یه داستان براتون میذارم... من برم اخه امتحان دارم فردا.. ن.ر مانیا دستم رو گرفت و با آرامش تو صندلي فرو رفت.به دستش نگاه کردم و فکر کردم يعني از کي وقتي دستم رو ميگيره سرخ نميشم و احساس نميکنم تمام بدنم داره گرم ميشه؟با آرنجم آروم ميزنم به پهلوش : -ميدوني چيه؟اصلا از اول دوستت نداشتم! من دوست دارم براي او مثل لالايي ميمونه و فيلمي که او دوست داره... . خنديدم. -خب؟
سلام... امروز معلوم شد که یکشنبه کارنامه میدن.....بدبخت شدم...! سمندون رو من میکشم در حق ملودی ظلم داره میکنه..سمندون! نمره انضباطم با دو.سه نمره ارفاق شد 18! فهیمه رحیمی اومد نشست کنارم امروز. خیلی ساکته... عشرت جوانمرد دیسک کمر پیدا کرده دخترشم قبول نشده. یک ادم بیمار بنام ایکس یه اراجیفی گفته من براتون میذارم خودتون قضاوت کنید من چی باید به این ادم بگم؟! من دلم نمیخواد دهنم واشه و کار به جاهای باریک بکشه...! احتمالا این اقا امین اباد هستن و استادشون یک دیوونه ای مثه خودشونه...! معزرت میخواهیم ................................................................................................!!!! دیدید؟!! مریم گلیییییییییی گفته خودمو بزنم به بی خیالی راستم گفته . ممنون میشم نظرتون رو در مورد ایکس بدونم...اخه واسه تحقیقم میخوام.. نیومده رفتیم... مانیا
سلام به علت تموم شدن امتحانا دارم زود زود می نویسم!
رفتم مدرسه...نمره هام زیاد جالب نبودن...........ملودی خرخون تره!!! دیشب ملودی رفت اندیشه منم رفتم جام جم..ملودی شیرو رو ندیده..من دیگه تو مدرسه نمیتونم بگم شیرو..اخه هوو و اشنایدر سوتی دادن شیرو کیه؟ تو مشهد کلاه برداری کردیم...ما 5 نفر زدیم یه نوشابه رو خوردیم بعد تو بطری خالیش ته مونده هامونو..آب...و نمک ریختیمو گذاشتیم سر جاش کسی هم نفهمید....(دو نقطه دی) یه شبم حرف جن شد تا ساعت چهار از ترس نخوابیدیم..کلی حال داد تو مشهد رفتیم یه جا به اسم الماس شرق یه حوض بود مردم دورش جمع میشدن عکس میگرفتنو فیلم...ما هم تو کف بودیم بابا بی خیال!!!! ملودی و من از مشهد برا خر شرک مجسمه و ساعت خریدیم...دو تا گوشواره که ماله هند بودم برا راه راه اینا خریدیم...!!! دیشب مریم گلییییییییی اس ام اس زد.. روز شنبه نامه ی دوستم ازاده تو چلچراغ چاپ شد...سه شنبه امیر مهدی تو باغ مظفر بازی کرده بود.........!! من عاشق کتاب دستنوشته های یک کودکه فهیمم...خیلی باحال نوشته توش.. خب من برم ناهار نیومده رفتیم مانیا پیوست: ۱.منو ملودی چند وقت پیش تیغه(بابک) رو دیدیم.(خودشو خفن میگیره...البته جواب مارو داد...اما ازش متنفرم...خانی ابادی...حتما سهروردی بالاشهرشه) ۲.بالاخره قیافه ی قیامتو(امیر) دیدیم. و.. تذکر: ملودی بنویس...
سلام امتحانام تموم شدن....رفتیم مشهد. بدترین سفر عمرم بود اصلا خوش نگذشت...همه ی اونایی رو که میشناختمو دعا کردم...!! رفتیم توی یه هتل اپارتمان...منو ملودی و دوستامون تو قطار با ناظممون بودیم... من مامور قطارو خفش میکنم..عقده ای و هیز و عوضی...سر مامور قطار کلی ماجرا داشتیم. من سرما خوردم و خونه نشین شدم ملودی اما رفته مدرسه. کارنامه ها قبض گوشی...من این ماه بدبختم....!!!!! اخبار کلی اینه که: مورچه با یه مینی بوس تصادف کرده و در حال حاضر بیمارستانه.. مریم گلیییییی نیاز به دعای ما داره.... دامیان پنجشنبه تولدش بوده...(با تاخیر تولدت مبارک) پسر عمه ی دوستم تصادف کرده و دوست دخترش تو کما هست.... یاس پسر عموی یکی از بچه های مدرسمونه.... اینترنتم دوباره وصل شد... و.... من میرم مطلب گیر بیارم تا بذارم تو وب... نیومده رفتیم(دو نقطه دی) مانیا پیوست:جناب X شما فقط خودت رو خراب کردی برای ما اهمیتی نداره تو و امثال تو چه اراجیفی تلاوت میکنن.شما شعورتو به همه نشون دادی..برات متاسفم و از خدا میخوام شفات بده.
|
About![]()
ملودی و مانیا هستیم.ملونیا ادغامی از اسم جفتمونه.دو قلو های ناهمسان هستیم.با 5دقیقه فاصله ی زمانی...!! Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 Links
تنها در آستانه ي فصلي سرد |