|
از خواب بیدار میشوم فکر میکنم کاش باران بیاید.فکرم را ادامه میدهم:باران بیاید که چه؟به نور ضعیفی که از پنجره وارد اتاق شده نگاه میکنم نمیدونم چطور شروع کنم و چی بنویسم؟!!!؟ من٬جلو مونیتور نشستهام..
او زنگ میزند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوشحالم...خوشحال!! من باید به دامیان بگم که گاهی حرف دل با حرفی که میزنم یکسان نیست......... من نمی خواستم اینطوری شه.
من چیزی ندارم برای گفتن.
پ.ن: مرتاض کم پیدایی؟! خوشحالم! مانیا
این روزها به او فکر میکنم که چطور تنهایم گذاشت....!!
و به مرتاض فکر میکنم که می آید تا بماند به عنوان یک دوست!! *********** پیوست: کارنامه گرفتم! مانیا
صدای زنگ ساعت در اتاق میپیچه و از خواب میپرم زنگ را خاموش میکنم و به ساعت نگاه میکنم که چند است.کمی زمان لازم دارم تا به یاد بیاورم که چند شنبه است و ساعت چند باید بیدار شوم.فکر میکنم باز هم....؟ يه تيکه از موهامو گرفتم و شروع کردم به گشتن بين نوکهاشون خوبه.مثل اينکه اين شامپو جديد واقعا موخوره ها رو از بين برده موهامو با کشي که دور مچ دستم بسته بودم٫پشت سرم جمع ميکنم و از تخت میام پایین! کتابمو میگیرم دستم..گوشیم زنگ میخوره... به شماره اي که رو گوشي افتاده بود نگاهي کردم و يه لحظه وسوسه شدم که زنگ تلفن رو قطع کنم و به کتاب خوندنم ادامه بدم.ولي.....برمیدارم...مورچه هست!!!دوستاش دارن میرن و تنها میشه..گوشی نداره و اجازه میخواد بهم زنگ بزنه بعضی روزا. هميشه وقتي اينجوري آروم صحبت ميکرد.میفهمیدم ناراحته از من! گوشی رو میذارم سر جاش و فکر میکنم تا کی؟!این ارتباط تا کی ادامه داره؟! دستم رو ميذارم رو پيشونيم و چشمام رو ميبندم.سعی ميکنم آروم نفس بکشم و به هيچی فکر نکنم نور فلاش ا فقط باعث تعجبم شد.سرم رو بلند کردم تا ببينم کي از کجا عکس گرفته...بعد میبینم نور تلویزیون بوده!من کی روشنش کرده بودم؟! امروز همون روز نحس توی تقویمم!روز کارنامه!اما من اونو راضی کردم نیاد کارناممو بگیره!اون قبول کرد و حالا من باز دو روز دیگه زمان دارم برای راحت زندگی کردنم! يه دفعه احساس کردم خالي شدم.احساس آدمي رو داشتم که تو مسابقه دو شرکت کرده و بعد از مدتها دويدن٫بعد از رسيدن به خط پايان ميبينه همه چيز يه شوخي بوده و همه بهش ميخندن و نه مسابقه اي در کار بوده و نه جايزه اي و تمام مدتي که دويده بيفايده بوده.تمام دويدنم بيفايده بوده کاش کسي بغلم ميکرد و من ميتونستم تو بغلش گريه کنم کاش منم ميتونستم گريه کنم.کاش يه نفر دست من رو هم ميگرفت گریه میکنم فکر کردم خوب شد اين بار ريمل و خط چشم ضد آب زدم.حالا بعد از گريه لازم نيست نگران آرايشم باشم.' کاش منم ميتونستم جلو گريه کردنم رو بگيرم.فکر کردم باز من دستمال ندارم با ساعت نگاه ميکنم همه رفتن و تنها موندم من بالاخره اين کارم رو عوض ميکنم گریه رو میگم....!!! دیگه گریه نمیکنم... مانیا پیوست:با مریم گلییییییییییی هم حرف زدم
|
About![]()
ملودی و مانیا هستیم.ملونیا ادغامی از اسم جفتمونه.دو قلو های ناهمسان هستیم.با 5دقیقه فاصله ی زمانی...!! Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 Links
تنها در آستانه ي فصلي سرد |