تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

باد مي پيچه توي حفره گوشم و صدای ملودی توی سرم چند تا صدا می شه.چند دقیقه‌ای هست که

 هر دوی‌ما ساکتیم ملودی با دکمه‌های موبایلش بازی می‌کنه، الکی! می‌بینم اشک‌هاش رو . من

نشستم  و زل زده‌ام به ملودی. .

بدجور گریه‌ام گرفته..

همیشه تو خونمون دعوا بود، همیشه. از اون دعواهای حسابی که آدم همش می‌گه الانه که یکی‌شون

 کشته شه.اما الان دیگه اون داره میره..

چراغ اتاق رو خاموش میکنم  ملودی از اتاق بیرون میره..

فکر می‌کنم چقدر وقت هست تا آخر دنیا!بدون تو اما الان آخر دنیاست..

تقریبا نیمه‌شبه ..  

گه‌گاه ماشینی با سرعت از خیابون رد می‌شه و سکوت شب برای لحظه‌ای می‌شکنه اما بعد باز من

 می‌مونم و سکوت و...

منتظرم که بیاد آشتی کنیم. اگر تا نیم ساعت دیگر نیاد خودم میرم منت‌کشی.

.....

میرم پلوی ملودی میگم ببخشید   

تو دنیا تنها کسی که از ناراحت‌کردنش مثل سگ پشیمون می‌شم، تنها کسی که بابت اشتباهاتم ازش

معذرت می‌خوام، ملودیه..

آشتی!...................

هردو حالمون مثل همه..ناراحتیم!!

ملودی  نشسته‌روی تخت، چهارزانو  هر چند تو این چند سال عمرمون از هم جدا بودیم اما خوشحال

بودیم که بهم نزدیکیم اما الان....

لعنت به این فاصله ها

میگم ببخشید  حوصله‌ی کسی رو نداشتم برای همین...

 نمیذاره ادامه بدم میگه: اره جون خودت حوصله نداشتی، من که می‌دونم همش به‌خاطر جریان عوض

 

 کردن خونس.

 

میگم هیس! دیگه هیچی نگو، هیچی نگو.

 

با خودم میگم بالاخره یه روز باید از هم جدا میشدیم. 

 

 

 

(مانیا)

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

هرچند خیلی دیر اما بالاخره اومدم...

 

نمیدونم احساسم رو با چه شکلکی نشون بدم.........!!

شاید فردا آغاز دیگری باشد....

 

(مانیا)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |