|
به کف پوش سفیده بیمارستان نگاه میکنم..و با خودم فک میکنم که چرا باید من اینطوری بشم؟ از اینکه هر هفته اینجام حالم بد میشه..پرستار دیگه به حضورم عادت کرده اما هنوز کنجکاوه بدونه چرا من خوب نمیشم.. نمیدونم شاید این روز ها آخرین روز های زندگیم باشه کسی چه میدونه فردا چی میشه؟؟ دکتر هم از حضور مداومم تعجب کرده...این آخرین مدل دارویی هست که امروز برام تجویز میکنه اگه خوب نشم باید نمونه برداری کنن از گلوم..! نمیدونم شاید سرطان باشه...نمیدونم...کلافم.. از بیماری... از جدایی... از دانشگاه....!از روزای بیماری.. من تکه تکه از دست رفتم شاید کمی آروم اما .. ... توی کاناپه ولو میشم به تلویزیون خاموش زل میزنم..میترسم حتی آب دهنمو قورت بدم..از درد میترسم..یاد عصر میفتم .. توی مرکز خرید انقدر سرفه کرده بودم که همه برگشتن نگام کردن...حس ترحم رو میشد تو چشم تک تکشون دید...خجالت کشیدم...شرمنده شدم..اما چکار میتونستم بکنم...؟؟؟ این روزها چقدر دلم میخواست یکیو میداشتم که مینوستم باهاش درد و دل کنم...یکی که از ته دل دوسم داشته باشه... تو رفتی و دلم غمگین شد...بی خداحافظی رفتنت آخرین ضربت بود به من..میدونستی؟؟ سرم رو میکنم زیر پتو ... بوی سیگار بابام دقیقا فضای اتاقمو پر کرده...دارم خفه میشم...سرفه امونم و میبره... -مانیا چیزیت شده؟آب میخوای؟؟ -نه نه الان آروم میشم... مکالمه هرچند کوتاهیه اما پر از دروغه این روزها چه راحت دروغ میگم به عزیز ترین اطرافیانم به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی.. یک قدم تا مرگ... مانیا
پیوست: من ماهی خسته از آبم
تن می دهم به تو
تور عروسی غمگین
تن می دهم
به علامت سوال بزرگی
که در دهانم گیر کرده است
نمیدونم چرا انقدر روت حساس شدم..
وقتی اون دختر تو اتوبوس باتو حرف میزد میخواستم منفجر بشم..! یه جور حس مثه حس حسادت افتاده بود تو جونم...کاش ماله من بودی .... در خونه باز میشه میای تو خیلی خوشحالم از اینکه باز منم و تو . از اینکه باز تورو دارم در کنارم . از اینکه تنهاییم.. نمیدونم تو چه حسی نسبت بهم داری؟هیچوقت از احساساتت برام نمیگی میدونم اگه یه روز این نوشته هارو بخونی میکشیم..فحشم میدی..یا شاید دیگه تحویلم نگیری.. شاید مسخرم کنی .. شاید متهمم کنی به دوست داشتن یه طرفه اما.. نمیدونم چرا نمیتونم ایندفعه از احساسم بهت بگم! ... خدا خدا میکردم بلیط گیرت نیاد و با من بیای تهران(مثه ۳ماه پیش)..آخرم اینطور شد.. اما...!! وای که چقدر راننده رو نفرین کردم به خاطر جای بدی که بهت داده بود. چقدر دختررو فحش دادم به خاطر اینکه اومد کنارت نشست... چقدر حرص خوردمو صدام در نیومد...با موهام بازی میکردم...درد گلو هم یه درد دیگه بود که نصیبم شده بودش.. ... دیگه نمیای .. امروز تاریخ اجاره خونت تموم میشه... دلم برات تنگ میشه.. .... تو اتوبوس ۱۵ دقیقه خوابم برد خواب تورو دیدم باورت میشه؟چشممو که باز کردم دیدم اومدی نشستی رو پله... .... وقتی داشتی ساکتو میبستی زیر چشمی نگات میکردم...چقدر لاغر شدی...دیگه انقدر ریش دار شدی که چالات معلوم نمیشه.. .... به نظرم بینمون خیلی فاصله افتاده .. الان تو دلت میگی نکه قبلا نبوده.. ... کاش من لاغر قدم بلند تر سنم بالاتر بوذ اونوقت شاید پیشم میموندی..آره؟میموندی؟ مانیا پیوست: نگو که قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی نمیذارم یواش یواش همرنگ سایه ها بشی..خاطره هاتو نمیخوام خودت که بهتر میدونی که من فقط تورو میخوام... ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم.....!!!!!!!! سوت و کور خونه وقتی سایه ی تو رو سرم نیس نده آزارم که دیگه جونی تو این تن نیس تو که داری میری اما سرنوشت من چی میشه...........!؟؟؟؟ سوت و کور خونه
باورم نمیشه دوباره به صفحه ی گوشیم نگاه میکنم...!!باورم نمیشه يعني برگشتي.. .... به در ورودی ساختمون که میرسم اس ام است بهم میرسه حتی نمیتونم کلید و تو قفل بچرخونم..!گربه ی توی پارکینگمون لنگ لنگون میاد طرفم..زل میزنه تو چشام...فک کنم فهمید که امروز نازش خریدار نداره..دوباره لنگ لنگون میره زیره ماشین حاجی..!!از مقابل نگاه خیره ی گربه ی زشتمون که رد میشم نفس راحتی میکشم اینروزها انقدر زشت و تنبل شده که مثله قبل حال رسیدگی بهش رو ندارم.. باز یاد اس ام است میفتم...تازه داشتم فراموشت میکردم. در رو باز میکنم و داخل خونمون میشم ..! مثله همیشه به اتاقم پناه میبرم..گوشه ي خلوت خونه. هجوم افکار توی ذهنم مثه یه درده توی قلبم خنجری از جنس آهن...بی گناهم بی گناهم...!! با دستمال اشک گوشه ی چشمم رو پاک میکنم..به اون فکر میکنم به اون با اون لبخند مرموزش..به لبخندهای گاه و بی گاهش.. گرسنم شده .. توی خونه چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.از پنجره به بیرون نگاه میکنم اما فقط نگاه میکنم چون فکرم جای دیگس..!فکرم پیش تو ئه.كاغذي برميدارم و شروع ميكنم به خط خطي كردنش..! .... جند ساعت ميگذره ديگه هوا كاملا تاريك شده...چشمم به تاريكي عادت كرده...اما به نبودت نه هنوز كاملا نميدونم بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟! ... شنبه برام روز مهميه روزي كه تورو دوباره كنارم خواهد داشت..بايدم روز مهمي باشه برام مانيا پيوست:فقط يه بار بشنو فريادم اسيرم برس به دادم غريبم تو عشق منی تو عشق اخری
|
About![]()
ملودی و مانیا هستیم.ملونیا ادغامی از اسم جفتمونه.دو قلو های ناهمسان هستیم.با 5دقیقه فاصله ی زمانی...!! Archivesهفته دوم آبان 1388هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 Links
تنها در آستانه ي فصلي سرد |