تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

جا مانده است

چیزی جایی که هیچگاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد...!

 

 

مانیا

پیوست ۱:

مرسی (حمید) دوست وبلاگی من که با کامنتت هیچوقت منو تنها نمیذاری

 

پیوست ۲:

شيطان عاشق خدا بود ... مي خواست تنها عاشقش باشد

فرياد زد ...

خدا نفهميد !

. . . خدا بزرگ بود

... مي خواست عاشقي کند

... آدم را آفريد!

. . . سالها پيش آدم خدا را از ياد برد

... آدم عاشق شيطان شد !

اين وسط خدا تنها ماند

به همين سادگي

+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

دارم از تو مینوسم تویی که میخوای بمونی ... واسه همیشه. یعنی میشه؟!!؟

بدهکارم ...به خدا یه تشکر... بابت تو...!

 خدایا تو را شکر میکنم که در بدترین لحظات زندگیم بهترین لطفت را به من اعطا کردی دوستت دارم و میدانم تو نیز مرا دوست میداری عاشقت هستم زیرا بهترین عشق زمینیت را به من هدیه کردی تو را شکر میکنم که همیشه با منی

دلم نمیخواد دلم مثه مسافرخونه باشه...که هرروز عاشق شم و بعد از یه مدت...

خدا صدامو شنیدی خدا منو داشتی امتحان میکردی؟خدا خدا خدا شکرت....!!!

......

هنوز مریضم..از درد گلوم پامیشم صبح شده

 یادم به قرار ملاقات امروزم میفته....نور کمی از لای پرده افتاده روی صورتم...لذت میبرم اما دیرمم شده..!!بالشمو میگیرم بغلم با خودم فک میکنم چی بپوشم که خوشت بیاد؟به ساعت نگاه میکنم..حسابی دیرم شده..و دیگه فکر اضافی پر ر ر ر ر ر ر...

تندی از جا میپرم ... به خاطر قرص هایی که میخورم مجبورم یه چیزی بخورم که معدم خالی نباشه..

تندی یه شکلات و شیر قهوه میخورم و به ماهور زنگ میزنم...خوشحالم که دارمت ماهور جان خوشحالم از اینکه مثه یه خواهر تو این روزای سخت پیشمی...قرار شد اونم با من بیاد به آتلیه عکاسی تو

دلم شور میزنه نمیدونم چرا؟ مثه دخترای اول دبستان با یاد تو دلم شور میزنه..قلبم تند تر میزنه و.. خلاصه کلی خجالت میکشم...

آرایش ملایمی میکنم زود حاضر میشم نمیخوام بد قول باشم تو این دیدار اول...

خدایا کمکم کن .

...

ماهور و من مثله همیشه میخندیم ماهور زنگ در و فشار میده میترسم صدای پات میاد ..پشت ماهور قایم میشم..در و باز میکنی یه لحظه ی کوتاه محو تو میشم...قد بلند..موهای کوتاه مشکی..به خودم میام..

 با لبخند بهمون خوشامد میگی...و میریم داخل آتلیه

مشتری داری.. یه آقا داماد پیر با زن جوون و مادر زنش... ازمون معذرت میخوای...میگی قدمم خوب بوده برات..لپم و میکشی و میری پیش مشتری هات...

درست روبه روی من نشستی....نگاهت میکنم...به تیپ مردونت..واقعا یه مرد کامل شدی امروز..

چقدر مودب و آقایویانه:دی باهاشون صحبت میکنی..بهشون تخفیف میدی و در عوض میخوای برات دعای خیر کنن..

میدونم رو این چیزا حساسی...نماز خونی...هیت میری...

منو ماهور همه چیز رو چک میکنیم...!!آلبوم عکس عروسارو با چه دقتی تجزیه تحلیل میکنیم بهمون میخندی میگی بابا بی خیال:دی..

خدا خدا میکنم مشتری هات برن زودتر...!!

....

سه تایی لم میدیم رو کاناپه ی صورتی تو دفترت...

و به دی وی دی فیلم عروسی نگاه میکنیم....دستمو گرفتی تو دستت....در گوشم میگی عسل منی تو...تو دلم قند آب میشه... میگم دیوونه...!ماهور میخنده..

به حرکاتت مثه بچه ها منو تو بغلت میگیری و به ماهور میگی :

خدایی نیگا چه بهم میایم...ماهور منفجر میشه از خنده....!!

چقدر ساده و بی رو در بایستی این حرف رو میزنی...خجالت میکشم ...سرمو میندازم پایین به پارکت نگاه میکنم...

منو سفت تر بغلم میکنی و پیشونیم رو میبوسی..

....

خدایا من میخواستم دیگه تنها باشم..دیگه خسته شده بودم...پس چرا عکاسو سر رام گذاشتی؟چرا مهرشو به دلم انداختی؟چرا؟؟

....

خدایا شکرت شکرت شکرت...نا شکری نمیکنم..!

خدایا این یکی رو برام نگه دار نذار داغون تر از اینی که هستم بشم...

به قول دوستم حمید:انسان برای پیروزی آفریده شده است او را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست داد.....من نابود شدم اما شکست نیخورم..

دوست دارم اینو بهت قول میدم که دیگه به گذشته فکر نکنم  و ماله تو باشم...

 

 

مانیا

پیوست: مثله یه پروانه میگردم دور سرت..که همه ببیننو برن از دورو ورت...

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |