تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

عید هر سال تکرار میشه و برای من هر سال اهمیتش کمتر و کمتر ...

دلم برای روزگار غریب بچگیم تنگ شده

برای سبزی پلو ماهی.عیدی.لباس نو....!!

مانیا

پیوست:

هفت سین :

سرکه: نشانه دفع بیماری
سنجد: محرک عشق و دلباختگی
سمنو: از جوانه ی گندم ، نشانه برکت و رویش
سیب: میوه ای بهشتی و نشانه زایش
سماق: محرك شادى
سکه: نشانه بركت و درآمد زياد
سنبل: پيام آور بهار
سبزه : سرسبزی و خرمی
سیر: محرك شادى

وماهی زنده که نماد سرزندگی و شادابی ست، آینه و شمع نماد نور و روشنایی و شفافیت است، تخم مرغ نماد نطفه و باروری و زایش است، اسپند به نشانه دوری از چشم نا پاک .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

هزار شيطان در درونم عربده مي کشند و هنوزبه بال هاي يک فرشته فکر مي کنم ..

فرشته ی قصه ی ما مثه سیندرلا لنگه کفشی گذاشته به جا.

 

عکس تزیینی نیست.

 

 

مانیا

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

جایی قلبی شکسته شد..صدایی مهیب تر از تصادف..!!

............

یک روز.. در اثر یک سهل انگاری...یک لحظه هر چند کوتاه..بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

کمی اونورتر پیرمردی ۷۰ ساله روی زمین..ماشینی ایستاده و عابرانی بهت زده..

............

در بیمارستان

نتیجه معاینه:

۱.شکستگی چند جای بدن

۲.به احتمال قوی قطع نخاع

.............

خدایا توانایی راه رفتن رو ازش نگیر

دلخراش ترین صحنه دیدن گریه ی کسی هست که بیشتر از جون دوسش داری...!

پدربزرگ حمید اگه دیگه روی پاش نایستد چه کند؟؟!!!

اگر کار نکند چه کند؟؟!!

پدربزرگ

 

 

مانیا

 

ضمیمه: حمید عزیزم این پست تقدیم به پدر بزرگت.. از خدا میخوام که تشخیص دکتر اشتباه باشه و پدربزرگت زودتر خوب بشه.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

چندروز پیش:

 

فاصله چقدر زیاده بین تعبیر ها: من از چند رنگ بودنت شکایت میکنم و تو به رنگین کمان بودنت افتخار..!!

...!!

و امروز:

 

به قول دوستی زود از دست میره کسیکه راحت و زود بدست اومده باشه!

اما من تورو زود و راحت بدست نیوردم که راحت از دستت بدم پس امیدوار باشم به داشتنت..مگه نه؟!

 

مانیا

 

ضمیمه:روزگارم بر خلاف ارزوهایم گذشت

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

چند روز پیش:

منو باش که فکر میکردم تو تا آخرش باهامی

منه ساده چه میدونستم که تو هم مثله اونایی!!!

 

*(نگفتم دل من بی اعتباره اگه عاشق بشه پروا نداره)

 

 ازفردای روزی که بهم زدیم سرو کله ی فضول باشی ها چه دختر چه پسر پیدا شد..همه سراغتو میگرفتن !

نمیدونستن که تو هم...!!آره!

 

ضمیمه:

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی همنفس خدا نگهدار

 

خدا  نگهدار!!!

....

 

دیروز:

 

از شب قبل تا صبح تاریک روشن دلواپس قرار امروزمون بودم .

صبح با صدای جا به جا کردن ظرفها توسط مامانم از خواب پاشدم..!!تا گوشیم رو از زیر بالشم برداشتم و روشنش کردم زنگ زدی...هیجان عجیبی وجودم رو گرفت!باورت میشه؟!

 

زیر دوش از شوق دیدنت لبخند میزنم!خدا رو شکر میکنم که کسی اینجا نیس که ببینتم وگرنه حتما فکر میکرد دیوونه شدم!

 

 

 سراسر راه دلم شور میزد هرچی بیشتر ماشین به محل قرارمون نزدیک میشد دل منم بیشتر شور میزد..!!...

نمیدونم شاید میترسیدم که بخوره تو ذوقت..

 

با ماهور سر اینکه ماشینت ۲۰۶ مشکی یا نوک مدادی هس شرط بندی کردیم..اما آخرش حدسمون اشتباه در اومد و تو توی زانتیا بودی..!!

 

توی ماشین که نشستم میترسیدم نگات کنم...میترسیدم نگامون به هم بخوره و..

انگاری دفغه اولی بود که میخواستم ببینمت..!!نمیدونم چجور حسی بود...!ترس؟دلهره؟دلشوره؟

در برابر تو حس بچه ایی رو دارم که برای اولین بار پا به مدرسه گذاشته...جایی که فقط مقررات باید به اجرا در بیاد و حرف اضافی موقوف!

 

چند ساعت گذشت..

 شاید یخمون کمی آب شده باشه..رفتارت که اینطور نشون میده!

ماهور و بعد از ناهار رسوندی خونشون..

وحالا تنها شدیم...!!

من تو و خدا زیر یه سقف!

زمان داشت باعث میشد تا گذشته رو فراموش کنم!

آغوش تو تنها جای دنج و راحتی که میتونم برای خودم داشته باشم.مگه نه؟

 

از اینکه میگی دوس  داری بچمون شکل من باشه خجالت میکشم اما ته دلم ...!!

وای امان از دل من که اسیر تو شده.

 

توی بغلت خودمو جا میدم و توی دلم شعر معین رو میخونم:

تو هوای تازه ی زندگی هستی

که تو قصر آرزوهایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدایی

که طلسم نا امیدیمو شکستی

 

ضمیمه:

راستی چی شد؟

چجوری شد؟

اینجوری عاشقت شدم؟؟!!

 

کاش زمان مهلت بیشتر با هم بودن و بهمون میداد...!!

 

مانیا

 

 

پیوست:

خدایا بنده ی رو سیاهی ام اما نه برای خودم بلکه برای مریم گلیییییی ازت خواهشی دارم اونم اینه که حال ننه رو خوب کنی تا مریم گلییییییییییی رو دوباره خوشحال ببینم.

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

نهايت مهرباني رو ميتونم از چشماي ماهور عزيزم حس كنم.

 

مانيا

 

ضميمه:مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشیده بود تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

پيوست: روز جالبي بود    ( خوشحالي كوتاه مدت)

لالا لالا نخواب دنيا کثيفه/واسه کمتر کسي خوب مي نويسه/يکي لبهاش هميشه غرقه خندست/يکي پلکهاش تو خواب هم خيسه خيسه

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

فقط میدونم اسمش پونه هست ...!!

بعد این همه مدت فقط تونستم همینو بفهمم...

راستی چی شد؟؟....

 

 

مانیا

 

پیوست:

گریه کنم یا نکنم؟

حرف بزنم یا نزنم؟

من از عشق تو دل بکنم یا نکنم؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

تو ذهنم یک عالم علامت سواله...!!

دنیای عجیبیه

 

 

مانیا

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |