تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

پله هارو يكي دوتا ميكنم كه زودتر برسم توي خونه

با اينكه درد امانم رو بريده اما خوشحالم.(ســـپــيــدي مـــن از بــي رنــگــي ســــت!!!)

فوري به اتاقم ميرم و مثه يه بيمار تب دار توي تختخواب ميفتم..ته دل از اين درد راضيم.

به كفش عيدم نگاه ميكنم و با خودم فكر ميكنم كه ديگه از فردا نميپوشمش..زيادي پاشنش بلنده.

صداي مهمونامون رو ميشنوم ...جايي رو سراغ ندارم وگرنه حتما فرار ميكردم.هيچ پشت و پناهي برام نمونده در غير اينصورت يك لحظه هم صبر نميكردم و حاضر ميشدم به همه چيز و همه كس پشت پا بزنم...!!

دوباره دردم گرفت.طرف چپ دلم احساس سنگيني و درد ميكنم.بالشم رو سفت تر بغلم ميگيرم و به تو فكر ميكنم اما مامانم اجازه ي فكر اضافي رو بهم نميده و مجبورم میکنه  از اتاقم برم بيرون ...

به صندلي هاي اشغال شده توسط مهمونا نگاه ميكنم..زن داييم از جاش بلند ميشه و اصرار داره جاشو بده به من.پشت اين ظاهر مهربون نفرتي رو نسبت به خودم احساس ميكنم نميدونم چرا ؟!

چند دقيقه فقط ميتونم تحمل كنم و دوباره به اتاقم بر ميگردم جاي بهتري رو سراغ ندارم وگرنه فرار میکردم از این فضای حاکم بر خونه بالش رو سفت تر تو بغلم میگیرم و باز به تو فكر ميكنم...!!(من تمام قصه هایم قصه ی توست)!

مانيا

 

پیوست:

نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار...!!

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |