تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

 

حدود 1 ساعت از خیره شدنم به این صفحه گذشت که بالا خره تصمیم به نوشتن کردم

روزی که جوابهای لعنتی اومد تا 2 روز در شک به سر می بردم و ناگهان از خواب پریدم وشروع کردم به سرزنش

خودم

و هزاران فکر از تو در توی ذهنم گذر میکرد و به خودم میگفتم که این حقه من نبود.......

این حقه من بعد از 9 ماه تنها یی و عزلت نبود

بعد از اون اتفاق بدی که برام افتاد......

یادم نمیاد که چرا باهات اونجوری حرف زدم ؟!

میدونی که من  وقتایی که عصبی بشم 1 سری چرت وچرت میگم ولی از ته دلم که نیست..

فقط یادم میاد که گونه هام خیس بود .نمیدونم شاید می خواستم یه خورده سبک شم و از اون حالت عصبی

خارج شم

این 2 روزه روزام خیلی دیر گذشته........... .

شاید این اولین باری بود که داشتن passاین وبلاگ به درد من خورد

NO CM PLZ ,THIS IS PRIVATE FOR MY Sister

Don't you cry tonight I still love you baby
Don't you cry tonight
There's a heaven above you baby
And don't you cry tonight

ملودی.....

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

ملودی

مثله همیشه بدون اینکه در بزنه وارد اتاق میشه

هیکل ظریفشو میندازه روی تخت

و

زل میزنه بهم

نگامو از روی صفحه ی مانیتور بلند میکنم

عینکم و بر میدارم

و

بهش خیره میشم

بدون مقدمه چینی میره سر اصل مطلب:

تو که میخواستی برای امسال هم درس بخونی چرا رفتی یزد؟!

هاج و واج نگاش میکنم

آب دهنشو قورت میده و میگه

خب همینجا میخوندی..

ماتم ازین حمله ی ناگهانی

 .. و فقط نگاش میکنم

از حالت عصبیش میفهمم

 که هرچی بگم باور نمیکنه

 دوباره میگه تو ادبیات خونده بودی مگه نه؟!

میگم معلومه که نه..

مهلتی برای ادامه ی حرفم پیدا نمیکنم

با صدای بلندتر میگه:

 عزیزم ادبیات انقدر سخت بود که کسی که نخونده بود نمیتونست زیاد بالا بزنه..

و تو درصد هات از پارسال بهتره..

میپرم وسط حرفش و میگم اما خودت میدونی که من جزوه اینا با خودم نبرده بودم

و

امسال کم تر از پارسال به سوالا جواب دادم برگم تقریبا سفید بود

خودت که دیدی سر جلسه

از جاش بلند میشه

میاد جلوی میزم

تو چشمام نگاه میکنه و میگه:

همه چی جزوه نیست..

با نیشخندی که مثله خنجری میره تو قلبم ادامه میده:

مهم نیست

نمیخواد توضیح بدی

با استیصال میگم الانم که رتبم خوب نشده  جایی قبول نمیشم اگرم بشم منکه آزمون عملی نمیام بدم..

تو اتاق راه میره

 روشو میکنه به دیوار با پوزخند میگه:

ماشالله بگو که درصدات از منفی رسیده به..

انگار که دیگه صداشو نمیشنوم

از این همه بی انصافی دلم میگیره

از کسی که برام عزیزترین فرد زندگیم محسوب میشد توقع چنین برخوردی رو نداشتم..

متوجه حالم میشه

میگه:

منکه دعوا ندارم

با رتبه ی تو هم کاری ندارم

ولی..

هیچی ببخشید

از اتاق میره بیرون

من میمونم و یه دنیا فکر و خیال

 

مانیا

 

 پیوست:

 

دلا دیدی که خورشید از شب سرد

                                               چو اتش سر ز خاکستر برآورد

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

من خالي از عاطفه و خشم

گيج و مبهوت بين بودن و نبودن

صدای خواننده ی مورد علاقم فضای خالی اتاق رو پر میکنه

صدای ضبط رو بلندتر میکنم

روی صندلی چرمیه اتاقم خودمو فرو میکنم...

به بخاری که از لیوان چای بیرون میاد نگاه میکنم

و

با خواننده تکرار میکنم:

عشق آخرين همسفر من

 مثله تو منو رها كرد

 حالا دستام مونده

 و

تنهايي من

اي دريغ از من

اي دريغ از تو..

فکرم میره به گذشته

اشک باعث میشه تصویر روبه رومو تار ببینم

به لیوان توی دستم نگاه میکنم

که هنوز داغ و غیر قابل خوردنه

چای رو فوت میکنم

و باز

به شعری که خواننده میخونه فکر میکنم:

 بيا پر كن منو اي خورشيد دلسرد

بي تو ميميرم مثه قلب چراغ

نور تو بودي

كي منو از تو جدا كرد؟

کاملا محو آهنگ میشم که ملودی زنگ میزنه..

به زور خودم رو به تلفن میرسونم:

نتیجه ی کنکور سراسری امسال اعلام شده مانیا..

بقیه حرفاشو نمیشنوم

نمیدونم چطور تلفن رو قطع میکنم

به سقف اتاقم نگاه میکنم:

خدا

میدونی و میبینی حال و روزم رو..

پس نذار نا امید تر از اینی که هستم بشم

..

مجاز شدم

شاید رتبم قابل مقایسه با دیگران نباشه

اما برای منی که نخوندم عالیه

خوشحالم

از اینکه شاید از دانشگاهی که الان توش دارم درس میخونم

برم

سجده ی شکر به جا میارم

چشمامو میبندم

و

صدای خواننده ی مورد علاقمو میشنوم:

آه

گريمون هيچ

 خندمون هيچ

باخته و برندمون هيچ

 

مانیا 

 

 

پیوست:

 

صبا گر چاره داري وقت وقت است
که درد اشتياقم قصد جان کرد
 
 

+نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

 

دلیل تمامی رفتار های بدم را میندازم گردن کسیکه دستش از دنیا کوتاه شده است دیگر

ظالمانه تر از این؟!

..

به تصویر خودم در آینه که مینگرم

گناهکاری را میبینم

که

در خانه ی خود محکوم به حبس ابد گشته است

 

..

چه تلخ است روزگار جوانی ام

 

مانیا

 

پیوست:

 

من از دست غمت مشکل برم جان

 

 

ولی

 دل را تو آسان بردی از من

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |