|
روزها هفته ها ماه ها سال ها گذشتند هیچ چیز عوض نشد غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیر از من
مانیا
نور از مابین پرده میفته رو صورتم میفهمم که صبح شده و تمام آن لحظات سرشار از خوبی خوابی بیش نبوده(آدمی را در عالم خاکی نمی اید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی) دوباره من می مانم و بــــــــــــــغض مانیــــا فـــــــــــرصت
آخر قصه ی ما حالا من اینجا و تو زیر خاک مانیا
زل زد به صفحه ی مانیتور منتظر جواب بود و من آهسته تایپ کردم: دروغگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو مانیا
کـــــــــــافه رویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال فـــصل نهم:چند خاطره ۱: زمستون بود فنادو خواب بود راننده اس ام اس داد: عزیز کمک ندارم واسم آب بیار جواب دادم : اشتباه گرفتیدا!! بعد از یکربع پلیس راه وایستادیم راننده اومد که آب بخوره خودم رو زدم به خواب که آب رو خالی کرد روم پریدم لبخند زد و رفت من هاج و واج موندم و فنادو همچنان خواب ... ۲: یه شب راننده گرام نبود و بجاش چشم پاک رانندگی میکرد راننده نگران زنگ میزد: که چشم پاک اذیتت که نکرده(اعــــتماد رو) منم میگفتم نه! اواسط راه چشم پاک اومد طرفم گفت: چیزی میخوای برات بگیرم؟! گفتم نه ممنون زنگ زد راننده گفت علی این هیچی نمیخوره من چیکار کنم.. ۵دقیقه بعد اس ام اس اومد برام که : مرســـــی عزیز ... ۳: یک شب بخاطر لجبازی با راننده سوار اتوبوسی که بلیط داشتم شدم ماهور حالش بد بود و با هواپیما رفته بود تهران فنادو هم صبح اونروز با قطار و من مونده بودم و ۲تا بلیط چون شیرینی همراهم بود تصمیم گرفتم بلیط رو پس ندم اومدم ساکم رو بدم کمک راننده که داش پوری رو دیدم بر اثر یه سری جریانات در مورد شفتالو داش پوری باهام خوب نبود دیگه بهش سلام کردم از تو عینک نگاهی بهم کرد و گفت سلام سوار اتوبوس شدیم راننده یه مرد و کمک راننده ی فوق العاده مهربون بودن میبد که رسیدیم داش پوری رفت پایین و با دوتا پفک برگشت بالا گفتم نمیخورم گفت بخور لوس نشو و رفت پفک رو که خورد خوابید نصفه شب حس کردم پسر پشتیم دستش و داره از کنار صندلی میاره جلو من خوابیده بودم پاشدم خودمو جمع و جور کردم داشتم سکته میکردم اس ام اس زدم به راننده که جریان اینه زنگ زد دعوا که چرا نیومدی ماشین خودم الان میای گفتم نه گفت پس میام حال یارو رو میگیرم گفتم دعوا نه اما لطفا یه کاری بکنید و زنگ زد کمک راننده کمک راننده چند بار اومده چک کرد و بهم گفت مشکلی پیش اومد بگین میام حل میکنم.. کاشان که رسیدیم راننده گرامی اومد تو ماشین پسر پشتیم خوابش برده بود گفت مشکلی نیس؟ گفتم نه اما تا صبح چشم رو هم نذاشتم.. وقتی رسیدیم از داش پوریتشکر کردم سال نورو تبریک گفتم و رفتم خونه مانیا ادامه دارد...
|
About![]()
ملودی و مانیا هستیم.ملونیا ادغامی از اسم جفتمونه.دو قلو های ناهمسان هستیم.با 5دقیقه فاصله ی زمانی...!! Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 Links
تنها در آستانه ي فصلي سرد |