|
کشوی میزم رو با حرص میکشم بیرون از جاش درمیاد تمام کاغذها میفتن روی زمیـــــــــن کشو میفته روی انگشتم درد تا اعماق وجودم نفوذ میکنه میدونم ناخنم سیاه میشه به زودی اهمیت نمیدم کشو رو بر میدارم و میندازم روی تختم دنبال مدرک یا نشانه ایی از اون سال ها مابین عکس ها و نوشته هام میگردم دوست دارم مدرکی دال بر حسادتم از (او )بیابم که دلیل تمام پنهان کاری های امروزو چندين روز پيشش رو بفهمم هرچه بیشتر میگردم بیشتر گیج میشم.. هیچ چیز نبود پس چرا از من پنهان کرد؟ گریه مجال بیشتری برای فکر کردن بهم نمیده ... میرم داخل بالکن دوست دارم داد بزنم متوجه نگاه خیره ی همسایه میشم لبخند تلخی میزنم و میرم داخل خونه مانیــا +: من در سنگر هستم. دراین خانه ی محقّر. در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت، در این سرد و گرم، سردى زمستان و گرماى خون، در این خانه ساکن و پرجوش و خروش. سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین ، کوچکى قبر و عظمت آسمان. از دفترچه خاطرات یک شهید
پنجره رو باز میکنم نسیم خنکی روحم رو طراوت میبخشه چشمام و میبندم و با خودم فکر میکنم که زندگیم به یه سری تغییر نیاز داره .. پنجره رو میبندم و شروع میکنم به ساختن فردایی بهتر برای خودم مانیا
کـــــــــــــــــــــــــافـــه رویال فصل دهــــــــــــــم:من آهو و دیگر هیچ قبل نوشت: دیشب خواب راننده ی گرامی رو دیدم چندشم شد از خودم.. تهران-داخل اتوبوس: طبق معمول همیشه آهو در کنار چشم پاک در صندلی اول و من در صندلی تکی وسط اتوبوس نشستم در طول راه با دوستم(خنده گودزیلایی) حرف میزدم تلفنی و راننده ی گرامی رو پشت خط نگه میداشتم قم-کاشان: پمپ بنزین که رسیدیم و من مشغول فک زدن بودم که راننده ی بانمک لیوان آبی رو ریخت رو شیشه سکته زدم اما به روی مبارکشون نیورد و خندید با اخم رومو کردم طرف مسافرین میدونم اون لحظه از خشم داشته میترکیده اواسط راه: تلفن رو که قطع کردم ایندفعه سر و کله ی کمک راننده ی جدید پیدا شد گفت بفرمایین این برای شماست: آبمیوه بود و تخمه ی آفتاب گردون پوست شده ی مارک... از شدت حرص رو به انفجار بودم راننده میدید من هردفعه هیچی نمیخورم و باز از این چیز ها میفرستاد خنده گودزیلایی در حال دیدن فرار از زندان(اسم فارسیش همینه دیگه؟؟) بود و من مدام زنگ میزدم و میگفتم اینطور شده اونطور شده..!! اردکان: صبح بود که حواسم رفت طرف آهو و رانندگان گرامی راجع به من حرف میزدن و آهو با کنجکاوی به من نگاه مینداخت.. میبد: راننده ی گرام وچشم پاک پیاده شدن چشم پاک میدید من دارم نگاهشون میکنم از سرو کوله راننده ی گرام بالا میرفت و نمک میریخت که مثلا من بخندم که من باز حرکت دفعه ی قبل رو تکرار کردم صبح زود-ترمینال یزد: وقتی رسیدیم راننده گفت:میخوای برات ماشین بگیرم عزیز؟ گفتم نخیر تخمه و آبمیوه هم رو همون صندلیه!! مانیا ادامه دارد... آهنگ کافه رویال (۱۰): سپیده: حالا که دیوانه شدم میروی بی سرو سامانه شدم میروی افسانه شدم میروی تشنه ی پیمانه شدم میروی (؟؟) کافـــــــــــــــــــــــــــــــه رویال فصل یازدهم: دزدی در شب یکروز از اومدنم به تهران میگذشت و عینکم رو گم کرده بودم راننده هر دقیقه زنگ میزد و من بر نمیداشتم مامانم دعوا میکرد که چقدر سر به هوا شدم و حالا بدون عینک چطور تلویزیون میخوام ببینم تا اینکه راننده اس ام اس داد: کارم به خدا واجبه بر داشتم گفت عینکت تو اتوبوس ما جا مونده دستش یه ذره شکسته میذم پسر عموم درست کنه میارم برات بعد اون لحظه انقدر عصبانی بودم که گفتم لازم نکرده واسه خودتون و قطع کردم و مجبور شدم یک عینک جدید بخرم بعد از این جریان من هربار سراغ عینکم رو گرفتم راننده یا میگفت فراموش کردم یا اینکه توی اون ماشینه یا یادم نیست کجا گذاشتم و بدین حالت عینک من توسط ایشون پیچیده شد! مانیا ادامه دارد...
در پیش رو دنیایی تازه و در پشت سر کوله باری خاطره دارم حالا به جرات میتونم بگم که: انتخاب بین ماندن و رفتن سخت ترین کار دنیاس.. (کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی) مانیـــا پیوست: طراحی لباس یا طراحی صحنه؟!
جلوی تلویزیون ولو میشم ریموت رو بر میدارم و الکی ۶ تا کانال رو بالا و پایین میکنم حوصلم سر میره هیچ برنامه ی خاصی نداره تلویزیون ترجیح میدم بخوابم .. میرم روی تخت دراز بکشم تا میخوابم صدای پرنده میاد نشسته دم پنجره کنار تختم میزنم به شیشه که بره اما نمیپره .. بالشتمو بر میدارم میرم روی کاناپه دراز میکشم صدای پرنده اینبار از پنجره ی هال شنیده میشه .. یاد حرفهای چند سال پیش معلم دینیم لحظه ایی راحتم نمیذاره: روح مردگان در جسم پرنده ایی به خانواده اش سر میزنه...! اعصابم بهم میریزه تصمیم میگیرم ختم قران امروزم رو بخونم .. در تمام طول خوندن قران به( او) فکر میکردم (به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست) ۵۲ روزه که رفته .. صدای پرنده موزیک زندگی چند روزه گذشته ام شده است.. مانیا +: زهر هجری چشیده ام که نپرس
|
About![]()
ملودی و مانیا هستیم.ملونیا ادغامی از اسم جفتمونه.دو قلو های ناهمسان هستیم.با 5دقیقه فاصله ی زمانی...!! Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 Links
تنها در آستانه ي فصلي سرد |