تبليغاتX
توله سگ سیبیل دار





















توله سگ سیبیل دار

یادداشتهای متفرقه

 

از ماشین پیاده میشه

بدون اینکه نگاهم کنه

تکیه میده به ماشین

و

سيگار ميكشه

 

 

چند دقیقه قبل:

 

زل میزنه تو چشمام

حرف نمیزنه

الکی میخندم

دستم رو میگیره تو دوستش

دستش سرده

با نگرانی نگاهش میکنم

دستم رو میبوسه

و میگه:

دلـــــــــــــم برات تنگ شده بود

 

 

چند دقیقه بعد:

 آروم ميگم..

دوستت دارم

 

نتيجه:

۱۲ ساعت و ۱۵ دقيقه

 

 

مانيا

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

آفتاب مانع از این میشد که سرم رو بالا بگیرم..

اما یه حس پنهان وادارم میکرد نگاهش کنم

مرکز خرید ۷۰۷ ابتدای وزیری پور..

قلبم به شدت میزد

یاد گذشته افتادم

سرم گیج میرفت

احساس میکردم مردم خیره نگاهم میکنن

جلوتر رفتم

و بیشتر دلتنگت شدم

حامد ب.

میدونی

میدون محسنی بی تو سوت و کوره

 

مانیا

+:

اندازه ی یک دریا گریــــــــــــــــــــــــــــــــه دارم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

 

۱۱ساعت و ۲۵ دقیقه.

 

مانیا

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

قبل از ازدواج:

 

پسر: بالاخره موقعش شد. خيلي انتظار کشيدم.


دختر: مي‌خواي از پيشت برم؟


پسر: حتي فکرشم نکن!


دختر: دوسم داري؟


پسر: البته! هر روز بيشتر از ديروز!


دختر: تا حالا بهم خيانت کردي؟


پسر: نه! براي چي مي‌پرسي؟


دختر: منو مي‌بوسي؟


پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.


دختر: منو مي‌زني؟


پسر: ديوونه شدي؟ من همچين آدمي‌ام؟!


دختر: مي‌تونم بهت اعتماد کنم؟!


پسر: بله.


دختر: عزيزم!

 

بعداز ازدواج:

از پایین به بالا بخونید ایندفعه..

 

 

 

مانــــــــــــــــــــــــیا

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

آب رو میریزم تو لیوان

میام بخورم

که باز صدای پرنده رو میشنوم

به شیشه زل میزنم

عرق سردی میشینه رو پیشونیم

طی یک تصمیم آنی

با شدت هرچه تمام تر

لیوان رو پرت میکنم طرف شیشه

پرنده فرار میکنه

لیوان خورد میشه..

گوشام رو میگیرم

و

گریه میکنم

 

مانیا

 

+:

نوشته شده توسط: ؟؟

 

توی خلوتم ،تو بهترین صدایی
برای  نفس  کشیدنم هوایی
تو رو می شناسه  دلم، غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس آشنایی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |

 

به شیشه ی تقریبا خالی قرص نگاه میکنم

منگ منگ هستم

عقربه ها جلو میرن

اما زمان برای من وایستاده

خاطرات مثه فیلمی از جلوی چشمام رد میشن..

دستمو میگرم به لبه ی تخت

سعی میکنم بلند شم

سرم گیج میره

میفتم روی تخت

صدای خواننده رو میشنوم که با سوز میخونه:

آهای مردم دنیا

گله دارم

من از عالم و آدم گله دارم

آهای مردم دنیا

گله دارم

 من از دست خدا هم گله دارم

شما که حرمت عشق رو شکستین

کمر به کشتن عاطفه بستین

شما که روی دل قیمت گذاشتین

که حرمت عشق رو نگه نداشتین

فریاد من شکایت یه روح بی قراره

روحی که زخمی روزگار

گلایه من از شما حکایت خودم نیست

برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست

اگه عشقی نباشه آدمی نیست

اگه آدم نباشه زندگی نیست..

نپرس از من چه آمد بر سر عشق

جواب من بجز شرمندگی نیست

 

اشک تو چشمام جمع میشه

چشمام رو  به آرومی میبندم

اما به سرعت

خوابم میبره

۱۲ ساعت بعد..

 از خواب بیدار میشم

با خودم فکر میکنم

من کیم؟!

اینجا کجاست؟!

 

 

مانیا

 

+:

لا به لای خاطرات گم شده ام

 بیاد ح.ب

و کسانی که دیگر در کنارم نیستند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعتتوسط ملودی و مانیا(ملونیا) | |